به نام خدا
با سلام وادب احترام
امید دارم در این وبلاگ به یاری ایرد ممنان,همکاری سروران گرام (همکاران )وتلاش اولیای محترم دانش آموزانوکوشش دانش آموزان گامی موثر برای یادگیری بهتر وماندگاری آموخته ها
چشمش متوجه ی دوستش شد که سر تا با خون الود بود. با عجله سراغ دوستش رفت و دید که اوزیر لب چیزی را زمزمه می کند او را در اغوش گرفت وتکه بارچه ای را که تبرک شده بود را از داخل جیبش بیرون آورد وبر روی سر دوستش بست.دست دوستش را محکم در دست گرفت و با او ا...اکبر را زمزمه کرد.